تبليغاتX
آئیــنه خـــرد
آهـــــای ایـرانی بـیدار شو مـام میهــن به دســتای تو دوخــته چشمــاشــو
 خانه از پای بست ویران است...
خانه از پای بست ویران است
خواجه ، در طرح مزدوری ، به دیوار ترک خورده این ایوان است
ان که گوید ، شعبان بی مخ و طیب ، مردم عادی است
حافظ بیضه های اسلام در گنبد طلای ، ان رضای مستان است
پری بلنده در شهر نو بود ، معامله گر
بموقع کودتا هم ، لاتی و لمپنی اش هموار است
زاهدی بود زهد را زائید ، اختراع پشت سرش ، دسته دسته صیغه در راه است
به زیر پل نفرستد ، روانه میدارد ، حرامسرای خلیج است و ان ، دبی نام است
قصر عیاشی است و مالش تن ، نو باوه دخترکان خود باخته اش از ایران است
در اسمان خراش ساخت دلار حلال خاچاق ، دولت دین
به صیغه می سپرد تن ، چرا که انسان است
عادی است این ، گرچه همی نادان است
زیر پل ، وه.... چه مسکنی دارد ، سوز سرما و سگ نحوست دین ، رفیق غم خوار است
مردمی با نگاه بی رمقی ، مدعی هست که دین ، علم انسان است
نقش این مذهب دوار به ایوان همه جا ، ماستمالی و ماله کشی است
بی غمی که خیالش تخت است ، پای منقل نشسته رو برو دیوار ترک خورده این ایوان است
علم اش اما همیشه بسته دین ، نقش ایوان ، همیشه هم رنگین
مردمی گشته افیونی و باخته عقل ، پندار ببین مدعی مطلق دانایی عاقل سان است
این چه مردمی است که این دارد ..
گه به شه رکاب می سپرد ، و انگهی مخلص اخوند وبازار و اسلام است
گه سلاح سنگین دهد به پاسداران
گه ، دل هر زره اش که بشکافی ، نمای ویران است
به جنایت همی زده است ترفند ..
بس که اندازه اش برون ز گنجایش ارقام این انسان است
تو جنایت گری چه فرق مرا
کشته ای صد ، هزار ، اندازه اش نه چندان است
تو خود نیز ، روزی خواهی مرد
زندگی تک صدا و مهمان است
خانه از پای بست ویران است
نقش روشنگر به « روشنفکر دینی » آغشته و در غلیان است

                                                                                         بـهزاد ایران منش

|+| نوشته شده توسط بچـه هـای ایـران در جمعه نهم اسفند 1387  |
 اندیشمندان و بزرگان ایرانی
چهارشنبه 13 شهریور1387 ساعت: 19:36 توسط:مهدی
سلام

این که ایران باستان چه چیزهای به جهان آموخت ، درست . اما حال چه داریم و چه چیزهای می توانیم بیاموزیم ؟! حال کدام از اندیشمندان و یا رهبران ما حرفی تازه برای جهان دارند ؟!
افتخار نیست ، افتخار کردن به گذشته . گذشته پایه و ستونی است برای تکیه کردن و چراغی برای روشن کردن مسیر و به پیش رفتن و درس گرفتن از آن . افتخار به آن چیزی است که در حال حاضر هستیم و می توانیم باشیم .
 وب سایت   پست الکترونیک

اقا مهدی اینم یه ریزه از اندیشمندان و بزرگان زنده

پییر امیدیار موسس و رئیس شرکتebay
بنیانگذار تجارت الکترونیک در جهان


امید کردستانی معاون ارشد سایت
google

فرزاد ناظم مدیر فنی سایت
Yahoo

حسین اسلامبلچی
رئیس شرکت مخابرات آمریکا
AT&T

فریار شیرزاد معاون وزارت   بازرگانی آمریکا و دستیار ریاست جمهوری آمریکا در کاخ سفید

پرفسور بیژن داوری
معاون ارشد شرکتIBM
بزرگترین شرکت سخت افزار کامپیوتر در جهان

ایمان ضیابری مسلط به 4 زبان زنده دنیا و جوانترین خبرنگار فارسی در جهان

محمد شعبانی رئیس شرکت اطلاعات سیسکو در سن 17 سالگی

فرهنگ فلاح فوق لیسانس فیزیک در سن 13 سالگی

پروین بهاروند عضو تیم فوتبال ایتالیا 16 ساله

رضا کهلولی 17 ساله  برترین مخترع جهان در سال 2005

علیرضا خسروی 17 ساله کاشف پمپ قلب مصنوعی

توکا نیستانی انیمیشن ساز کارتونهای بین الملل

دکتر نصرت الله نزاکت گو پیوندکبداز زننده به زننده( از مادر به فرزند) برای اولین بار در خاورمیانه

پروفسور مجید سمیعی رئیس جراحان مغز جهان در آلمان

خانم کر یستینا امان پور
رئیس بخش سی ان ان در آمریکا

خانم ماریا خرسند
رئیس شرکت اریکسون

خانم آزیتا ولی نیا
استاد فیزیک دانشگاه در آمریکا و عضو پژوهشگران ناسا

خانم آ زاده تبازاده
دانشمند ایستگاه فضایی ناسا

خانم کتیا فلک شاهی
مدیر شرکت
NEA

خانم انوشه انصاری
رئیس موسسه تکنولوژی تل کام

خانم مریم کامکار
مدیر موسسه نرم افزار در سوئد

خانم اکرم منفرد آریا
خلبان زن در سوئد

خانم فرخ کریمی
تنها زن ایرانی پارلمان هلند

خانم مینو براتی
همسر وزیر امور خارجه آلمان

خانم شهره آقداشلو
هنرمند سینما در آمریکا

خانم مریم یزدانفر
نماینده پارلمان سوئد

خانم صبا ولدخانی برنده جایزه جوانترین کاشف جهان


محمد رضا شجریان دارنده مدال پیکاسو از سازمان یونسکو

جعفر پناهی برنده اول جایزه جشنواره سینمای ونیز و منتخب جایزه اسکار

پروفسور محمد جمشیدی مدیر برنامه های داخلی ایستگاه فضایی ناسا

فیروز نادری مدیر برنامه اجرایی سیاره مریخ در ایستگاه فضایی ناسا

بهرام مهذبی مدیر شرکت ماکروسافت در سال 2000 در دوبی

قاسم اسرار عضو هیئت مدیره ایستگاه فضایی ناسا

بیژن پاکزاد بزگترین سازنده عطر و طراح لباس جهان

نادر مدانلو رئیس اولین شرکت خصوصی پرتاپ ماهواره در آمریکا

حمید عظیمی عضو ارشد شرکت
در آمریکا intel

پروفسور لطفی زاده استاد دانشگاه آمریکا و پدر منطق فوزی . کامپیوتر هوشمند
و بنیانگذار نسل سوم کامپیوتر در جهان

دکتر نادر نجفی مخترع سنجشگر فشار خون به اندازه دانه برنج


و.....
                                                                           بهزاد ایران منش

|+| نوشته شده توسط بچـه هـای ایـران در سه شنبه نوزدهم شهریور 1387  |
 آنچه ایران به جهان آموخت

آنچه ایران به جهان آموخت

تقدیم به پیشگاه ملت بزرگ ایران

اگر چه دنیای ایران باستان از آغاز دوره مادها تا پایان سلسله ساسانی چهارده قرن رویدادهای پر فراز و نشیب و تجاوزات بسیاری را دیده است ولی به یاری خداوند همچنان بالان و نازان در سر جای خود ایستاده است و کارنامه اش مملو از خاطرات بیگانه ستیز , انسان دوستی , کردار و منش نیک , پهلوانی , جوانمردی و مروت است . ایران باستان به جهان درس تسامح , عدالت , قانون و انضباط آموخت . به دنیایی که آشور و بابل و مصر و یهود آن را از تعصب خشک و خشونت آکنده بودند نشان داد که با اعمال تسماح بهتر می توان امپراتوریهای بزرگ را از اقوام گوناگون با باورهای مختلف با اعمال تسامح و برابری گرد یکدیگر آورد و با این کار صلح و قدرت و تمدن را بر جهان اعمال نمود . به اهل عصر نشان داد که انسان آنجا که نیکی میکند با آنچه انجام میدهد به آنچه مبدا نیکی است کمک میکند و آنجا که به بدی میگراید دنیایی را که تعلق به شر دارد افزایش میدهد . به عالمی که گه گاه مفتون زهد و ریاضت بود آموخت که پارسایی در ترک دنیا و در التزام زهد و ریاضت نیست . پارسایی واقعی در سعی و کوشش برای آبادانی دنیا و فزونی نعمت و برخورداری از شادیها این جهان است . به دنیا آموخت که شادی موهبت ایزدی است و آن کسی که خود را از آن بی بهره سازد به نعمت پروردگار خویش کفران نموده است . به دنیا آموخت که سعادت انسان در گرو زندگی مرفه و شاد و سازنده است . به دنیا نشان داد که ترقی اقتصادی و سعی در آبادانی عالم بهای زندگی ساده عدالت جویی و خردمندانه است . به دنیا نشان داد که بدبینی و عیب جویی در باب عالم و نظام به هم پیوسته آن نشان از کژاندیشی است . پیروزی نهایی خیر بر شر قطعی است و آنکه در این باب شک کند از اینکه در دام شر بیفتد ایمن نیست . به دنیا نشان داد که عصیان بر ضد هرچه اهریمنی است اراده اهورامزدا است و از اینجاست که در مقابل ضحاک , در مقابل جمشید و در مقابل افراسیاب شورشگری کاری موافق با عدالت محسوب می شود . ایران باستان در کار جهانداری , نظارت در تامین امنیت و آسایش اقوام تحت فرمان را بر فرمانروایان الزامی کرد . به قدرت بی لجام , غارتگرو عاری از رافت و شفقت اقوام بین النهرین در نواحی مجاور قلمرو خویش خاتمه داد و دولتی جهانگیر که از هر حیث وسعت , قدرت و دانش از آنها برتری داشت و از حیث نظم و عدالت و احترام به ادیان دیگر اقوام در هیچ حکومتی سابقه نداشت و تا آن زمان در تمام نواحی اطراف مدینترانه هم همانند نداشت را بنیان نهاد .

ایران باستان به جهان آموخت که ایجاد امپراتوری قدرتمند جهانی بر خلاف آنچه در روزگارش معمول بود ( آشور و مصر و بابل ) راهش منحصر به ایجاد محدودیتهای دینی , اعمال تضییق و فشار بر اقوام تابع , یغما بردن حاصل دست رنج آنان , باجها و خراجهای کلان , غنیمت و فساد و همجنسگرایی نیست . بلکه با رعایت تسامح و رافت امپراتوری پایدار و ایمنی را میتوان پایه گذاشت که الگوی جهان شود . ایران باستان ایجاد نخستین دستگاه اداری منسجم و منظم را در قلمرو وسیع خویش برای نخستین بار در جهان با موفقیت تجربه کرد و هدف توسعه فتوحات خود را مجرد به کشتار و غارت و رها کردن کشور مفتوح وبه حال ویرانی گذاشتن آنان نساخت . سرزمین مفتوح را هم مانند قلمرو نژادی خود مورد احترام قرار داد و برای آبادانی آنجا نیز کوشش نمود و معابد خدایانشان را ترمیم نمود . ایران باستان در تمام گستره امپراتوری خویش از همان آغاز فرمانروایی شبکه های منظم ارتباطی از پست و چاپار و ساتراپهای گوناگونی بنا نمود تا نظام خبر رسانی فعال همیشه در کشور برقرار باشد . جاده های استوار و پر رفت و آمدی ایجاد نمود که شرق و غرب عالم را به هم ارتباط می داد . بازرگانی بین المللی را گسترش داد و سکه های منطقه برای یکی شدن پولها ضرب کرد . کاری که امروز اتحادیه اروپا به نام یوروو نموده است را ملت ایران بیش از 2400 سال پیش انجام داده اند . بین اروپای اطراف مدیترانه , آسیای مرکزی , آفریقا و هند رابطه داد و ستد منظم به وجود آورد . در دریای هند , دریای مکران ( عمان ) , خلیج فارس و . . . اقدام به کشتیرانی های اکتشافی کرد . برای ایجاد ارتباط بین مدیترانه و بحر احمر یک شعبه رود نیل را لای روبی کرد و آنجا را به صورت ترعه قابل کشتیرانی درآورد . سیاست نفی بلد , تبعید و اسارت و گروگیری اقلیت ها را که آشوریها و بابلی ها در منطقه پیش گرفته بودند کنار گذاشت و به یهودیان تبعید شده در بابل اجازه بازگشت به سرزمینهایشان را داد .

اگر آزادی فردی را آن گونه که در آتن حق افراد ممتاز و موجب رواج هرج ومرج و اتهام و تعقیب و تهدید و تبعید مردم می شد در خور تقلید نیافت , نظارت در اجرای دقیق عدالت و جلوگیری از تعدی و اجحاف قشر قوی جامعه بر قشر ضعیف را همچون وسیله ای مطمئن برای استقرار امپراتوری خود ضروری دانست . ایران باستان ثنویت , اعتقاد به جدایی دو مبدا خیر و شر را ظاهرا همچون راه حلی فلسفی در مقابل وحدت گرایی جبریانه که نفی مسئولیت و تسلیم به یک اراده مرموز لازمه آن می شد ارائه کرد و از لحاظ اخلاق هم مسئولیت فردی نسبت به اعمال خویش و هم احساس اعتماد به نفس را در تمیز خیر و شر به انسان الزام و تعلیم کرد . ایران باستان شادی را مایه فزونی شور و نشاط عملی و موجب خروج ذهن و ضمیر انسان از حالت کرختی , انفالی مرگ آور و بی ثمر دانست و آنرا یک نعمت بزرگ ایزدی که بیش از همه نعمتها در خور ستایش است تلقی کرد . نه تنها داریوش بزرگ در کتیبه خود اهورامزا را که آفریننده زمین و آسمان است را ستایش میکند بلکه خداوند را برای اینکه شادی را برای انسان بیافریده است ستایش میکند . حتی صدها سال پس از وی بهرام گور نیز به پیروی از نیاکانش فرمان به ورود خنیاگران هندی به ایران میدهد تا نگذارد ملت ایران کرختی , غم و اندوه را در خود احساس کنند .

ایران باستان تجاوزات روم را در مرزهای حقیقی خود متوقف نمود . سنای روم و امپراتوریش را به زور اسلحه سر جای خود نشاند . با آنچه در مورد سر بریده کراسوس سردار شکست خورده روم کرد و سپس خفت و خواری که برای والریان امپراتور روم آورد و او را وادار به زانو زدن به پیشگاه شاهنشاه ایران نمود و سپس همین صحنه را برای تاریخ در نقش رستم حکاکی کرد برگ زرین دیگری برای ملت ایران به جای گذاشت و به آیندگان نشان داد که ایرانیان به هیچ کشوری بی جهت تجاوز نمی کنند و وارد نمی شوند و اگر بیگانگان آنها را مورد یورش قرار دهند حتی اگر امپراتور روم باشد او را به زانو در می آورند . پیش از این نیز ارد اشکانی نیز درس بزرگی به رومیان داده بود و دست همه متجاوزین را از این سرزمین کوتاه نموده بود .

ایران باستان طی قرنها در برابر هجوم اقوام وحشی و بیابانگرد در مرزهای شرقی سکاییها , کیدارها , هیاطله و ترکان آن سوی سیحون و جیحون که به تورانیان مشهور هستند ایستادگی کرد . این طوایف بربر کارشان غارت , تجاوز , تاخت و تاز , ویرانی و نابودی بوده است و ایرانیان برای سرکوب این طوایف حتی سالها مجبور به نبرد بودند . سابقه کشمکش آنان به دوره ماد و کوروش و داریوش باز میگردد که شاهان ایران برای تنیبه تجاوزات آنان , بارها به آنان تاختند تا درس عبرتی برای دیگران شود تا هرگز به خود جرات تجاوز به خاکهای ایران را ندهند . در داستانهای ایرانی هم افراسیاب و پیران و ارجاسب هستند که برای مقابله با ایران کوشش میکنند . آخرین نبرد سخت اینان به دوره پیروز ساسانی باز میگردد که بیزانس هم در عهد خسرو انوشیروان دادگر اهمیت این تمدن درخشان و مبارزه با متجاوزین را از سوی ایرانیان درک کرد .

ایران باستان از همان آغاز پیدایش قدرت خویش در دنیایی که ادیان جادوگری و سنگ پرستی و گاو پرستی و . . . رایج بود تعلیمات اخلاقی را بنیان نهاد و سه آموزه ای را در آن روزگار به جهان آموخت که بدون شک بنیان تمام ادیان دیگر است . کردار نیک , گفتار نیک , پندار نیک تا میلیون سال دیگر نیز سرلوحه انسانهای موفق و نیک سرشت است و آموزه های کفر و کشتار زنان و مردان برای قربانی کردن و رضایت درگاه خداوند را در این سرزمین ممنوع اعلام نمود .

معهذا دیدگاه دینها در ایران بین سه قاره همیشه موضع تسامح و گفتگوی باورها و ادیان مختلف بوده است و دهها باور و دین مختلف در این سرزمین در کنار یکدیگر با آرامش و صلح زندگی می نموده اند . در عهد ساسانی و اشکانیان : بودایی , مسیحی , یهودیت , زرتشتی . . . در این خاک زندگی کرده اند و همگی به دیده احترام نگریسته شده اند . ایران باستان به همین دلیل آوازه ای باشکوه در جهان برای خود به ارمغان آورده است زیرا شاهان ایران به همه باورها و آداب و رسوم اقوام و کشورهای تحت نظارت آنان احترام میگذاشتند و هرگز آنان را مجبور به ترک باور خویش و روی آوردن به دین بهی زرتشتی نکردند . با کمی تامل تمدنهای بزرگی مانند بابل , سومر , اکد , آشور و . . . میبینیم که همگی محو شدند و این ایران بود که باقی ماند و به دنیای آئین انسانیت , نیک زندگی کردن , صلح و بشر دوستی را آموخت . پس از پایان این دوره باستانی ایران و یورش اعراب به ایران و آوردن دین جدید , ایرانیان پس از کوشش 200 ساله موفق به رهایی جستن از زیر یوغ سلطه اعراب به ایران شدند و باردیگر با اینکه دین آنان را پذیرفتند ولی از دیدگاه فرهنگ و تمدن و سیاست استقلال خود را حفظ کردند . پس از اسلام پهلوانی , رشادت ها و آئین کهن ایرانی به صورت آموزه های ملی جهت زنده نگه داشتن هویت ایرانی دست به دست چرخید . ماجرای احترام انوشیروان دادگر شاهنشاه قدرتمند منطقه که برای ساختن ایوان مدائن حاضر نشد آرامش پیر زنی ( که راضی نبود زمین خود را به فروش برساند ) را برهم بزند زبان زد دربار و خلفای تازی شد . سیستم مالیات و حسابداری ایرانیان به دربار اعراب راه یافت و نه تنها ملت ایران هویت خویش را از دست نداد بلکه بر متجاوزین نیز تاثر مثبت گذاشت .

این موارد و بسیاری موردهای مشابه همگی عوامل تاثر گذار در پایداری این سرزمین و امپراتوری نیاکان ما بوده است . کوروش بزرگ به گفته گزنوفون نمونه دیگری از این هویت بزرگ منشانه تاریخ است به باور وی : ملتهای مغلوب حاضر نبودند به غیر از او ( کوروش ) کس دیگری بر آنان حکومت کنند . پس از وی داریوش بزرگ این بزرگ منشی و راه ایرانی بودن را ادامه داد و حتی سربازی را که به یک معبد یونانی بی احترامی کرده بود را تنبیه نمود . این تسماح و روحیه دموکراتیک در سلسله اشکانیان و ساسانیان نیز ادامه یافت و کلسیا ها با وجود تمام خطری که میتوانست برای نفوذ امپراتوری متجاوز روم داشته باشد در ایران فعالیت می کردند . نمونه این امر در دوره ساسانیان مشاهده می شود . شاهنشاه یزدگرد ساسانی به دلیل احترام به عیسویت و دیگر ادیان دیگر و تسامح با آنان توسط کائنان و موبدان افراطی به بزه کار لقب یافت و این امر برای موبدان افراطی زرتشتی قابل تحمل نبود . پاسخ تمسخرآمیز( نامه درباری ) شاهنشاه هرمزد ( فرزند خسرو اول ) به موبدان که برای تضییع حقوق پیروان اقلیت انجام داده بودند مایه شگفتی ما در جهان امروز است . روحیه برابری ادیان و احترام به آنان در باور شاهان , بزرگان این سرزمین و ملت ایران نهادینه شده است و فقط موبدان افراطی و دینداران نمایشی بر این آرامش و دموکراسی زیبا خدشه وارد مینمودند .

                                                                                 بهزاد ایران منش

|+| نوشته شده توسط بچـه هـای ایـران در دوشنبه چهارم شهریور 1387  |
 مشکلات فرهنگی ما ایرانیان چیست ؟(بخش پایانی)

بی دقتی ما ایرانیان

بی دقتی و عدم تمرکز به مسائل پیرامون مان عاملی است که نباید به سادگی از کنار آن گذشت . زیرا با هوش و ذکاوتی که ملت ایران در طول تاریخ از خود نشان داده است جای شگفتی است که نباید امروز بسیار مدرن از وضعیت کنونی باشد !! یکی از این عوامل عدم پیشرفت برابر با جهان مدرن , بی دقتی خود ما ایرانیان است که به روی مسائل دقت و تمرکز کافی نداریم و به سادگی از کنار بسیاری از این مسائل میگذریم . برای نمونه هنگام سخن گفتن با دوستان و همکاران خود کمتر دیده می شود شخص مقابل ما به دقت به سخنان ما گوش فرا دهد . اگر به ذهن او رجوع کنیم می بینیم که وی یا به مسائل دیگری می اندیشد و یا بیشتر در اندیشه پاسخ دادن به مسئله مطرح شده ماست و بدون آنکه به جزئیات سخنان ما گوش بدهد فقط به پاسخ خود می اندیشد . این عامل مخرب در صنعت ایران موجب خساراتهای سنگین , دوباره کاری , عقب افتادن از تکنولوژی جهان و زائد شدن نیروهای کاری و . . . میگردد . در سیاست داخلی و خارجی موجب می شود تا مسائل حساس و سود رسان در سطح ملی را کمتر دقت و تمرکز کافی برایش داشته باشیم . مسائلی که با توجه به موقعیت استراتژیک ایران در منطقه خاورمیانه باید موشکافی شود و برای کوچترین تحرکات ضد ایرانی کشورهای دست نشانده منطقه ای و فرا منطقه ای پاسخی قطعی و جدی داده شود و سیاستهای درست و منطقی همگام با منافع ملی کشور به آن داده شود . همچنین در زندگی شخصی ما ایرانیان , معاشرت روزمره و بیشتر از همه در نزد دانشجویان و متخصصان و کاردانان کشور چهره مخرب خود را بیش ازپیش نمایان می سازد .

امید است با دقت و هوشیاری و تمرکز بیشتر از گذشته , ما ایرانیان پیش به سوی کشوری سربلند و سرافراز گام برداریم و همگی دست در دست هم انقلاب فرهنگی بزرگی را در کشورمان ایجاد کنیم تا باردیگر الگوی اخلاقی , پیشرفت و تمدن جهان شویم . جهانی که امروز تشنه اخلاق و فرهنگ و تمدن اصیل و ناب معنوی است . ایران و ایرانی میتواند در چنین جایگاه رفیعی قرار گیرد . باشد که چنین شود .

                                                  بهزاد ایران منش

|+| نوشته شده توسط بچـه هـای ایـران در شنبه پنجم مرداد 1387  |
 مشکلات فرهنگی ما ایرانیان چیست ؟(بخش سوم)

کاهش معیارهای اخلاقی

کاهش معیارهای اخلاقی در ایران امروز موجب شگفتی نه تنها ایرانیان اهل خرد و اندیشه شده است بلکه موجب شگفتی پژوهشگران جهان که در مورد ایران و فرهنگ ایرانی نیز خدمت میکنند نیز شده است . زیرا سرزمین و فرهنگ ایرانی یکی از پایه های اصلی شکل گیری اخلاق و ادب جهانی محسوب می شود و این به درستی بر همه پژوهشگران بی طرف غرب روشن می باشد . برای نمونه به چند مورد کوتاه که نشان از کمرنگ شدن این ادب و فرهنگ غنی شده است اشاره میکنیم : ملتی که بیش از سه هزار سال پیش ( به پیروی از دستورات اشو زرتشت ) بیرون انداختن آب دهان در کوچه و بازار و رودخانه ها برایش بسیار زشت و زننده محسوب میشده است و هرگز به این امر غیر اخلاقی تن نمی داده امروز به راحتی نه تنها در خیابان و مکانهای سر پوشیده بلکه در مکانها ارزشمند باستانی و دینی نیز چنین میکنند و فراتر از آن در سطح بین المللی نیز همچون غربیان در زمینهای وزرشی به روی زمین ورزش که میلیون ها انسان نظاره گر آنها است آب دهان به زمین می افکنند !!! بایستی با جدیت کودکان را از سنین کم به دوری از این فرهنگ غلط سفارش نمود تا نسل به نسل به مرور زمان باردیگر فرهنگ اصیل ایرانی نهادینه شود .

کاهش معیارهای اخلاقی در شروع یک زندگی زناشویی و یا حتی آغاز دوستی بین دو جنس مخالف : متاسفانه امروزه در جامعه ایران مواردی دیده می شود که حکایت از تغییر فرهنگ ایرانیان و نزول شدید معیارهای انسانی ملت ما دارد . پایه های یک زندگی مشترک که بایستی بر اساس مهر , عشق و خواستن طرفین گذاشته شود امروزه در نزد بسیاری از جوانان بر اساس معیارهای مالی گذاشته می شود . متاسفانه این امر بیشتر در نزد زنان ایران گسترش چشم گیری پیدا کرده است و معیار اصلی سنجش افراد مختلف از نزد برخی آنها نوع لباس , مارک لباس ,خودروی سواری , محل قرار گرفتن منزل افراد و . . . می باشد . تجمل گرایی , پدیده چشم و هم چشمی در زندگی مدرن امروزی بیش از پیش نمایان شده است و زندگی برخی از ما ایرانیان را در حد زندگی حیوانی کاهش داده است . در نتیجه این نوع زندگی , اخلاق و معنویات و کردار نیک به کلی از ما دور می گردد و نه تنها به خود آسیب می زنیم بلکه در جامعه نیز موج منفی اخلاقیات را گسترش می دهیم . حاصل این شیوه زندگی کردن استرس و پریشانی اعصاب و درگیری با هم نوعان خود می باشد .

 

شادروان پروین اعتصامی

احمق کتاب دید و گمان کرد عالم است          خودبین بکشتی آمد و پنداشت ناخداست

 

صائب تبریزی

افتادگی بر آورد از حاک دانه را                   گردنکشی به خاک نشاند نشانه را

 

گسترش منیت و خودپسندی در جامعه : امروزه یکی از معضلات شخصیتی در جامعه ما خود بزرگ بینی برخی افراد , من و منیت ها , غرور کاذب و به دیده حقارت نگاه کردن به دیگران است . این مشکل به دو دلیل عمده در شخصی نمایان می گردد . یک فقر دانش کافی که موجب می گردد شخص خود را بالاتر از دیگران ببیند . دو عقده های گذشته در زندگی آن فرد . با اینکه این افراد درصد بسیار کمی از جامعه ایرانی را شکل میدهند و افراد از آنها دوری میکنند ولی به هر روی بایستی در جهت برطرف کردن این معضل یا دوری گزیدن از آن تلاش کرد . اگر این افراد به مسئله مطالعه و دانستن تاریخ اندکی می پرداختند متوجه می شدند که بزرگان جهان پس از کسب مقام و منزلت جهانی خود به درجه ای رسیدن که فهمیدن هیچ دلیلی برای تحقیر دیگران و غرور کاذب وجود ندارد . خیام فیلسوف در این باره می فرماید :

 

هرگز دل من ز علم محروم نشد             کم ماند ز اسرار که معلوم نشد

هفتاد و دو سال فکر کردم شب و روز              معلومم شد که هيچ معلوم نشد

.........

يک چند بکودکي باسـتاد شديم               يک چند به استادي خود شاد شديم

پايان سخن شنو که ما را چه رسيد             از خاک در آمديم و بر باد شديم

و یا این سخن حضرت حافظ که اینچنین می فرماید :

ای دل مباش یک دم خالی ز عشق و مستی          وان گه برو که رستی از نیستی و هستی

گر جان به تن بینی مشغول کار او شو                هر قبله ای که بینی بهتر ز خودپرستی

 

و یا ماجرایی که حضرت مولانا در دیوان شمس تبریزی میفرماید : شبی تاجری به درب منزل فرزانه ای کوبید . آن بزرگ پاسخ داد که هستی ؟ تاجر گفت : من هستم درب را بازکن . شخص درب را باز نکردن و تاجر بازگشت . پس از چند وقت پرسه و جو پیرامون این کار پاسخ را یافت . بار دیگر به منزل آن مرد فرزانه مولانا رفت و درب را کوبید . مرد پاسخ داد که هستی ؟ تاجر پاسخ داد هیچ هستم . مرد درب را باز کرد و تاجر متوجه شد که انسانیت و مقام انسانی فراتر از ثروت و مال افراد است .

جیمز موریه در این باره میگوید : ایرانیان لبریز از خودپسندی هستند و شاید بتوان گفت کمتر مردمانی هستند که اینچنین به خود اهمیت میدهند و برای خود ارزش قائل باشند . نامه ایران - حمید یزدان پرست - صفحه 745

( البته ایرانیان بدلیل آنکه یکی از پایه گذاران فرهنگ و تمدن بشری هستند بهمین جهت شایسته بهترین ها می باشند ولی خود پسندی و غرور و برتر دانستن خود نسبت به دیگر امری غیر اخلاقی است که باید برای برطرف کردن آن کوشش نمود . )

                                                  بهزاد ایران منش

|+| نوشته شده توسط بچـه هـای ایـران در سه شنبه یکم مرداد 1387  |
 مشکلات فرهنگی ما ایرانیان چیست ؟(بخش دوم)

ضعف در مطالعه و عدم شناخت از تاریخ

حضرت حافظ

جام می گیرم و از اهل ریا دور شوم                                یعنی از اهل جهان پاکدلی بگزینم

جز صراحی و کتابم نبود یار و ندیم                                   تا حریفان دغا را به جهان کم بینم

ضعف در مطالعه و عدم شناخت از تاریخ نیز یکی دیگر از عوامل منفی در فرهنگ امروزی جامعه ایران می باشد . فرهنگ کتاب و کتاب خوانی در ایران امروز بسیار پایین تر از شان ملتی است که یکی از تاثیر گذران ترین ملتهای جهان بوده است . کودکان را بایستی از سنین پایین به کتاب خواندن در زمینه های مختلف تشویق کرد . کتابهای علمی و تاریخی در راس همه کتابهایی هستند که میتواند آینده کشوری را پایه گذاری کند . در سایه علم و دانست تاریخ گذشتگان ملتی میتواند در امور سیاسی , فرهنگی و اخلاقی به سطحی بسیار شایسته دست یابد و ملتهای دیگر را نیز تحت تاثیر خود سازد . از این روی وظیفه هر ایرانی است که این فرهنگ را گسترش دهند تا ریشه جهل از تاریخ و تعصبات کورکورانه خشکانده شود و در زمینه علم و دانش نیز به سطح کمال دست یابد .

                                                  بهزاد ایران منش

|+| نوشته شده توسط بچـه هـای ایـران در شنبه بیست و نهم تیر 1387  |
 رانندگی یا بزه کاری دست جمعی؟
 

درود بر فرزندان ایران زمین

 

با سپاس فراوان از دوست عزیز مشترکمان آقای پرهام که فرصتی بدستمان داد تا بنویسیم از پلیدیهایی که به آن دچاریم و عبرت بگیریم از خرد که موهبتی اهورایی و آئینه ای است تمام نما از عملکرد انسان

 

آنچه که مدتهاست فکر مرا مشغول کرده نوعی رفتار اجتماعی است که به بزه کاری دست جمعی ما انجامیده. منظورم فرهنگ رانندگی در میان ما ایرانیان است. فاجعه ای که می رود تا فرهنگ هزاران ساله ما را زیر سئوال ببرد چون غیر از حرمت شکنی چیزی در این میان ندیدم

 

رانندگی ما ایرانیان را می توان به صورت بزه کاری و رفتارهای غیر اجتماعی ذیل تقسیم کرد:

 

1)  عدم رعایت حقوق همدیگر: وقتی که پشت فرمانیم انتظار داریم که عالم و آدم مطیع ما باشند، حق خود می دانیم که به هر جهت تغییر مسیر دهیم، جلوی همدیگر بپیچیم وچیزی به نام حق تقدم و رعایت حقوق دیگران را به یاد نداشته باشیم

2)  آزار و اذیت: بارها دیده ایم که رانندگان بی جنبه از اتومبیل خود همچون ارابه برای نابودی دشمن! که ممکن است به هر دلیل خلق او را تنگ کرده است، استفاده می کنند. حتی خود شاهد صحنه ای بودم که تعجب مرا بر انگیخته و مدتهاست به آن صحنه فکر می کنم: راننده ای جوان برای انتقام از یک راننده دیگر که به او اجازه سبقت نمی داد، اتومبیل خود را محکم از بغل به دیگری زد تا دشمن خود را به بالای گارد ریلهای کنار اتوبان و شاید به دیدار خدا بفرستد

3)  خود نمایی: بسیاری از ما برای خود نمایی پشت فرمان می نشینیم. خودنمایی با ماشین، خود نمایی با نشان دادن مهارت در رانندگی و تاسف بار تر از همه خودنمایی برای رانندگان پشت سری

4)  فحاشی: چقدر در مقابل رفتار سایر رانندگان تحمل داریم؟ چگونه به مسئله نگاه می کنیم؟ آیا همه را ارابه رانان دشمن فرضی می دانیم؟ آیا فحاشی یک سلاح قدرتمند برای عقب نشینی سایرین است؟ آیا نمی تواند شروعی برای یک جدال خیابانی باشد؟ 

5)  دعوا و کتک کاری: در اغلب موارد دو راننده پس از طی مراحل فوق، به قسمت دردناک رفتار های غیر اجتماعی ما می رسند: گلاویز شدن و جدالهای تمام عیار خیابانی.

 انسانهایی بر افروخته که در وسط خایابان به جان هم می افتند، می زنند، می خورند، می شکنند و هر آنچه که نا لایق است به یکدیگر نسبت می دهند.

 تصور کنید شما با یک مهمان خارجی  ودر حال عبور از خیابانهای تهران هستید وسعی دارید از ایران و فرهنگی که به آن می نازیم برای ایشان تعریف کنید. ناگهان یک مبارزه خیابانی بین دو راننده که همراه با مشت و لگد پراکنی، پرتاب اشیا، پاره کردن لباسها، شکستن شیشه ، و افرادی که در حال پا در میانی هستند نشان دهنده دروغ بودن ادعاهایمان در مورد برتری فرهنگی، حداقل در زندگی شهر نشینی است.

 

ما ایرانیان امروز افرادی هستیم که در خیلی از موارد به داد یکدیگر می رسیم، اگر نیازمندی جلوی ما دست دراز کند به او کمک می کنیم و اگر نتوانیم کمک کنیم شرمنده می شویم و همواره به یاری می شتابیم. ولی همین افراد و در شرایطی که پشت فرمان هستند به گونه ای دیگر هستند و همه خصوصیاتی که در خارج اتومبیل دارند فراموش می کنند.

 

من حقیقت را در استدلال یکی از دوستان آلمانی که سالهاست در ایران زندگی می کند یافتم. ایشان بیان کردند که: شما (ایرانیان) به دلیل سر خوردگی های فراوانی که در اجتماع دارید مانند بوروکراسی های غیر طبیعی در سازمانها، مشکلات اقتصادی، کمبود تفریح و مکانهای تفریحی، همه چیز را در رانندگی خلاصه می کنید و در خیابان بروز می دهید.

شاید نتوان تمامی دلایل را در موارد این دوست اروپایی یافت و عدم فرهنگ سازی مناسب در دهه 50 و 60 شمسی را نیز به آن اضافه کرد.

 

به هر حال موارد فوق تماماً نظر شخصی اینجانب است و ممکن است خیلی ها با آن و یا قسمتی از آن موافق نباشند ولی خوشحال می شوم که نظرات تکمیلی دوستان به تغییر رفتارمان و حل این مشکل که تنها با موشکافی قابل شناخت و سپس درمان است کمک کند

 

در پناه ایزد

بهداد (مهرگان)

 

|+| نوشته شده توسط بچـه هـای ایـران در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387  |
 مشکلات فرهنگی ما ایرانیان چیست ؟(بخش نخست)

                 تملق و چاپلوسی و بت ساختن از انسانها

بزرگترین نقطه ضعف در فرهنگ غنی ایران از دید نگارنده این جستار تملق و چاپلوسی است . متاسفانه این خصلت نکوهیده در بسیاری از اقشار جامعه ایران در طی هزاران سال رخنه کرده است و برطرف کردن آن عظمی بزرگ و جدی را می طلبد . ریشه این خصلت را تقریبا میتوان از نوع سیستم های کشورداری در کشورهای باستانی جهان دانست . امری که در چین و ژاپن نیز شاید به مراتب بدتر از ایران رواج داشته باشد و انسانها برای شخصیت های دیگر خم و راست میشوند و دست بوسی میکنند . نمی توان چندان بر سیستم های گذشته ایران شاهنشاهی خرده گرفت . زیرا شرایط روزگار در آن زمان چنین اقتضا میکرده است که با توجه به امپراتوری های قدرتمند , نیاکان ایران زمین نیز چنین سیستمی را پایه گذاری کنند تا نه تنها سدی در برابر تجاوزات مکرر آنها باشند بلکه خود را نیز به عنوان یک ملت واحد و بزرگ که اجازه کوچکترین دست درازی به کشورشان را نمی دهند نمایان سازد . از این روی شرایط کشور داری شاهنشاهی به صورتی است که بر خلاف سیستم کشورداری "پادشاهی دموکراتیک" امروزی مانند سوئد , ژاپن , اسپانیا , انگلستان و . . . می باشد و شرایط موجب می شود که مردم ناخواسته به شاهنشاه و تصمیات او وابسته باشند و در این میان نیز مردمانی هستند که برای تسریع در اجرای امور خود مجبور به چاپلوسی و تملق نیز می شوند . البته در همین سیستم امپراتوری شاهنشاهی ایرانیان ما شخصیت های عدالتخواه و بزرگی داشته ایم که امروز میتواند بهرترین الگوی کشور داری و قدرت برای ایرانیان باشد مانند : کیخسرو , کوروش بزرگ ( 559 - 528 پیش از میلاد ) , داریوش بزرگ ( 522 پیش از میلاد ), مهرداد بزرگ اشکانی ( 160 - 140 پیش از میلاد ) , تیرداد اشکانی ( 250 پیش از میلاد ) , اردوان بزرگ , اردشیر بابکان , شاپور اول ساسانی , شاپور ذوالکتاف , انوشیروان دادگر و . . .

از این روی باید به دور از هرگونه بغض و کینه شخصی با نگرشی منطقی به پیشینه نیاکان , نقاط مثب آنان را که میتواند در پیشرفت و اقتدار امروزی ایران تاثیر گذار باشد را هویدا کنیم و آن را با قواین مدرن و امروزی عملی سازیم و از سوی دیگر نقاط ضعف آنان که پایه های کشور را تضعیف میکرده و دودمان آنها را نیز بر باد میداده را بررسی کنیم و سران و بزرگوار کشور را از این ضعفهای گذشته بازداریم . هر زمان ایران و ایرانی به این منطق و خرد و اندیشه رسید که همه گذشته پیش از اسلام را یکجا تخریب یا ستایش نکند و تاریخ پس از اسلام را یکجا ستایش یا نکوهش نکند و فقط بر اساس شواهد تاریخی و مستندات قضاوت کند و نکات مثب کشور داری گذشتگان را ستایش کند و نقاط ضعفش را هم نکوهش کند آن زمان این کشور به بالاترین درجات فرهنگ و ترقی می رسد و آینده از آن ما خواهد بود . در غیر این صورت بایستی با تکرار اشتباهات گذشته روزگارمان را سپری کنیم و به قضاوتهای اشتباهات تاریخی که کیته های شخصی و عوامل بیگانه در آنها هویدا است تن بدهیم و هرگز به بن مایه حقیقی آنچه که در تمدن ایران بزرگ نیاکان به جای گذاشته اند دست پیدا نکنیم .

شادروان ملک الشعرای بهار

      مردن اندر شجاعت ادبی                    بهتر از چاپلوسی و جلبی

        چاپلوسان سخن چین را ز درگه دور دار              چاپلوسی خرمن آزادگی را اخگر است

باز می گردیم به عامل منفی چاپلوسی در فرهنک غنی ایرانی . به روشنی در ادارات , سازمانها , کشور داری و جامعه ایرانی این امر نمایان است . در ادارات و سازمانها پرسنل زیر دست با مدیران و قدرتهای بالاتر در سازمان برای رسیدن به اهداف خود با چاپلوسی و تملق رفتار میکنند . در صورتی که اهداف سازمانی هر شرکت رشد و ترقی آن سازمان و رضایت مشتری و در سطوح بالاتر نقش مثب در ارتقا یک کشور است . از این روی هر شخص با انجام وظایف به درستی میتواند به این مهم دست یابد و دیگر نیازی به تمل و چاپلوسی نخواهد بود . ولی متاسفانه با کاهش انجام وظایف در نزد پرسنل نیاز به تملق نیز بیشتر می شود و هم راندمان کاهش خواهد یافت و هم روابط غیر سازنده در آن سازمان رواج خواهد یافت . همچنین باید با توجه به فرهنگ مهر ورزی , دوستی و خونگرمی ایرانیان که شهرت جهانی دارد , فرهنگ تملق و چاپلوسی را باید از آن به درستی تفکیک کرد تا هرگز یکی خوانده نشود . در امور کشور داری ما ایرانیان نیز در گذشته و حال نیز متاسفانه فرهنگ ضد فرهنگی چاپلوسی بوده است و با دادن القاب بسیار بزرگ به پادشاه , نخست وزیر , سلاطین , وزرا و حاکمان وقت آنان را به درجه ای بسیار فراتر از یک انسان زمینی که برای خدمت به کشورش در آن پست و مقام است قرار میدهد و آنان را دچار توهم و شرایطی غیر منطقی میکنیم که شخص را از وظیفه خود دور می سازد . در حالی که پستها و مقامها در هر کشوری باید بر اساس لیاقت , تخصص , تعهد و خدمت به سرزمین و ملت تعیین شود و شخص برتر آن کشور چه پادشاه باشد یا نخست وزیر , سلطان , رئیس جمهور و . . . وظیفه ای سنگین بر دوش دارند ( مانند اداره یک کشور و پیشرفت و ترقی آن ملت ) که باید با جدیت تمام به آن عمل کند تا هم نامی نیک در تاریخ از خود به جای بگذارند و هم ملتی از وی راضی و خوشنود باشند و هنگامی که از مقامش کنار رفت مانند باقی انسانهای آن جامعه با وی برخورد شود و یک شخصیت ماورای انسان برای وی ساخته نشود . متاسفانه پایه این امر در تاریخ ما نهاده شده است که باید اصلاح گردد . مانند القاب تاریخی خدایگان شاهنشاه که نشان از فر ایزدی دارد . این القاب در جهان مترقی و رو به پیشرفت امروز پسندیده و منطقی به نظر نمی آید زیرا ما نیز باید با جهان پیش برویم . نه بایستی بی احترامی کنیم و نه اجرا بلکه فقط بایستی به دید یک فرهنگ که از نیاکان به جای مانده مورد احترام باشد .

با اینکه غربیان در توصیف احوال ملت ایران همیشه با کینه و بغض نوشته اند و تاریخ را به گونه های گوناگون تحریف کرده اند ولی در برخی موارد انتقادات آنها تقریبا روا می باشد :

سفیر فرانسه - آمده ژوبر ( 1847 - 1779 ) در این باره میگوید :

ایرانیان تملق زورگو را میکنند و ضرب المثلی دارند که میگوید : دستی را که نمی توانی ببری ببوس . در برخی موارد برای رسیدن به هدف باید دورویی و پیمان شکنی کرد . نامه ایران - حمید یزدان پرست - صفحه 848

چاپلوسی ایرانیان از دیدگاه شاردن :

ایرانیان متملق ترین ملتهای جهان هستند و برای رسیدن به مقاصد خویش نزد صاحب منصبان چنان خود را پست میکنند که در وصف نمی گنجد . آنها به گوینده چنین نشان میدهند که اندیشه آنها همان است که در دل وی میگذرد ولی پس از آنکه خرشان از پل گذشت به همه چیز پشت پا می زنند . نامه ایران - حمید یزدان پرست - صفحه 821

پس به قول نیاکان نیکتر آنست که :

شمع محفل شاهان شدن ذوقی ندارد      خوش آن شمع که روشن کند ویرانه ای را

                                                  بهزاد ایران منش

|+| نوشته شده توسط بچـه هـای ایـران در دوشنبه هفدهم تیر 1387  |
 غذای روح

 

فردي از پروردگار درخواست نمود تا به او بهشت و جهنم را نشان دهد خدا پذيرفت.
او را وارد اتاقي نمود که جمعي از مردم در اطراف يک ديگ بزرگ غذا نشسته بودند. همه گرسنه، نااميد و در عذاب بودند. هرکدام قاشقي داشت که به ديگ مي رسيد ولي دسته ی قاشق ها بلندتر از بازوي آن ها بود، بطوري که نمي توانستند قاشق را به دهانشان برسانند!
عذاب آن ها وحشتناک بود. آنگاه خداوند گفت: اکنون بهشت را به تو نشان مي دهم.
او به اتاق ديگري که درست مانند اولي بود وارد شد. ديگ غذا، جمعي از مردم، همان قاشقهاي دسته بلند. ولي در آنجا همه شاد و سير بودند.
آن مرد گفت: نمي فهمم؟ چرا مردم در اينجا شادند در حاليکه در اتاق ديگر بدبخت هستند، باآنکه همه چيزشان يکسان است؟
خداوند تبسمي کرد و گفت: خيلي ساده است، در اينجا آن ها ياد گرفته اند که يکديگر را تغذيه کنند.
هر کس با قاشقش غذا در دهان ديگري مي گذارد، چون ايمان دارد کسي هست در دهانش غذايي بگذارد.
« آن لاندرز » 

                                                                                           یلدا                                    

|+| نوشته شده توسط بچـه هـای ایـران در جمعه چهاردهم تیر 1387  |
 مقام زن در شاهنامه سُترگ فردوسى توسی

مقام زن در شاهنامه سُترگ فردوسى توسی

با وجود اينكه در اين قرن زنان در كارهاى اجتماعى، فرهنگى و هنرى پا به پاى مردان در تلاشند و ثابت كرده‏اند كه مى‏توانند با مساعدت خانواده و كمك و ارشاد دول دلسوز، بازوئى از بازوان جامعه باشند هنوز ابر سياه ستم در برخى از نقاط جهان از فراز سرشان كاملا نگذشته است. معمول چنين است كه همه مردم بلند نظر ميل دارند كه از نظر بزرگان درباره زنان آگاه باشند. من اين فصل را از اين جهت، آماده كردم تا نظر فردوسى را كه از بزرگان دين و اخلاق و فرهنگ در جهان است، مردم بدانند. فردوسی از زبان شیرین همسر خسرو پرویز به زنان آینده ایران چنین پند میدهد که سه چیز برای زنان دارای ارزش بیشتری است : شرم داشته باشند – ظاهر و چهره ای آراسته داشته باشند و فرزندان نیکو بدنیا آورند و در ضمن پوشش نیک و برازنده بپوشند  :

ز سه چیز باشد زنان را بهی            که باشند زیبای گاه مهی

یکی آنکه با شرم و با خواستست                که جفتش بدو خانه آراستست

دگر انکه فرخ پسر زاید او                ز شوی خجسته بیفزاید او

سه دیگر که بالا و رویش بود                   به پوشیدگی مویش بود

لطفا برای خواندن ادامه بر روی ادامه مطلب کلیک کنید   

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط بچـه هـای ایـران در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387  |
 
 
بالا